تبليغاتX
گروه کوهنوردی رهاد اصفهان - گزارش صعود به قله ی اصلان داغی

به نام آنکه هر چه زیبایی هست از اوست

عظمت کوه، صلابت دشت، خورشیدی بی دریغ و صدای لغزیدن سنگ ها و صعود تا قلب نور و رحمت وسیع و حضور خداوندی بی نظیر، آغاز هر بار زیر پا کوبیدن سنگ ها و سختی شان است. خشنودی و شادی، رهاورد این کوچ است. رهاد  و  رهاورد تا رسیدن به اوج آن هم از یک فرود، بی شک دل پذیر خواهد بود. ساده ترین گزارش از این تجربه به صرف تمام انرژی ای است برای رسیدن به قله ! یک اوج که همیشه سر به آسمان دارد و آن جاست که معنا می یابد و این  جمله که :آسمان از ما جدا نیست .

کوه قبله معروف به اصلان داغی با ارتفاع حدود 3700 متر در جنوب شرقی کوه هشتاد و در سمت غرب فریدون شهر قرار دارد.

پنج شنبه پنجم تیر ماه ساعت 15 میدان احمد آباد قرارِ ،بی قرارِ رهادی ها بود برای صعودی به بلندای همتشان، صعود به قله اصلان داغی در  فریدون شهر.

اعضای گروه را آقایان احسان ذاکری هرندی به عنوان سرپرست، محمد نوحه، فرزاد فلاحتی،  صادق احمدی و خانم ها لیلا مزدبران، سارا کیخسرو کیانی، افسانه جعفر طیاری، آرزو آتش هوش، ندا شاکری، افسانه محمدی، مژگان مشایخ و شیوا خانبانی تشکیل می دادند.

ساعت رفتنمان از اصفهان 15:30 بود و ساعت رسیدنمان به فریدونشهر 19. از شمال غرب فریدون شهر خارج شدیم و در مسیر جاده چقیورت قرار گرفتیم. در مسیر جاده نگاهمان دوخته به عشایری شد که چادر زده بودند و به لطف پروردگارشان و به شوق زندگی در دامان زمین، فارغ از گذر درد ناک مردنِ لحظه ها، بودن را زندگی می کردند. ساعت 19:30 دقیقه به چشمة نزدیک به کارخانه آب معدنی کوهیار رسیدیم. از جاده ای خاکی به عبور  گذشتیم و در ساعت 19:40 دقیقه در نزدیکای چشمه ای دیگر به قصد شب ماندن و چادر زدن توقف کردیم.

بچه ها هنوز از راه نرسیده، برای روشن کردن آتش  مشغول جمع آوری چوب  شدند، چوبشان را جمع کردند و آتششان را به پا. ما همگی دور آتش نشستیم و در آن خنکای هوا، کیفِ با هم بودن کردیم. ساعت 21:30 شام را که خوردیم احسان  ذاکری صور فلکی، دب اکبر و ستاره قطبی را نشانمان داد. آسمان خدا مملوء از ستاره  بود و احسان همه کار بلد، شوق شنیدن و دیدنمان را با زیبا و شنیدنی گفتنش تا بالای بالاها برد. خلاصه ساعت  یک که شد کم کم آماده  برای خواب شدیم  و به چادر ها رفتیم. برای ندا  که اولین بار بود با رهاد یک شب مانی داشت لذت این تجربه تا همه ی عمر در ذهنش باقی خواهد ماند که رهاد برای رهادی ها به تمامیِ معنا، لذت گوشه های روشنِ جاودانگیست در همیشه ی دشت ها و کو ه های ذهن و زندگی.

 با صدای خنده و حرف زدن هایی که از چادر ها به گوش آسمان می رفت خوابمان برد.  ساعت 4:30 بیدار شدیم و 45 دقیقه ای زمان داشتیم تا وسایلمان را جمع و جور کنیم. همگی سریع کارهایمان را انجام دادیم. از ساعت 5:15  دقیقه تا ساعت 5:40 دقیقه نرمش کردیم و در ساعت 5:50 دقیقه همگی به تمام، آماده صعود شدیم و به راه افتادیم. احسان ذاکری سر پرست  و  سر قدم تیم بود و نوحه و فلاحتی عقب دار. گاه گداری هم جایشان را عوض می کردند. به چشمه ای رسیدیم، کمی آب خوردیم و کمی هم با خود برداشتیم و دوباره راه افتادیم. ساعت 6:40 دقیقه استراحتی 5 دقیقه ای داشتیم و دوباره به راهمان ادامه دادیم. نگاهمان که به پشت سر می افتاد، گام هایمان کمی کند می شد، دشتی بی نظیر و زیبا در پشتِ رفتنمان بود. سرتاسر  این مسیر پر از تیغ  بود،  تیغ هایی که گر چه به دست و پا می رفت اما در دل و دیده مان نه. به آرامی از بینشان می گذشتیم و راه خود می رفتیم. ساعت 7:55 دقیقه برای خوردن صبحانه ایستادیم. ساعت 9 دوباره حرکت کردیم و ساعت 10:15 به دشتی رسیدیم که یک ربعی را آنجا استراحت کردیم. از آنجا می شد قله را دید. باید از سمت غرب صعود می کردیم. آقای نوحه سریعتر از ما  برای شناسایی منطقه رفت. ساعت 11:10 دقیقه بود که دوباره استراحتی کوتاه کردیم و باز در راه شدیم. حالا دیگر شیب کمی تند شده بود و بوی رسیدن را معلوم می کرد. ساعت 12:22 دقیقه نوحه را دیدیم. حالا دیگر نزدیک قله بودیم. با کمی استراحت هر آنچه از توان بود را برای صعودی با صلابت به راه بستیم. در مسیر آخریمان کمکی دست به سنگ شدیم تا بالاخره در ساعت 13:30 دقیقه به قله رسیدیم. انگار خدا همین نزدیکیست، دستهایمان که به شوق شکر بالا رفت، لطافت حضورش را احساس کردیم. همدیگر را تبریک گفتیم و خوشحال از این که توانستیم باری دیگر قله ی  را فتح کنیم. همگی با پرچم زیبای  رهادمان  عکس یادگاری گرفتیم تا خاطره اش برای همیشه در آلبوم عکسهایمان، که نه، در طاقچه ی گوشه قلبمان به یادگار بماند. کمی پایین تر آمدیم و زیر قله برای صرف ناهار، کوله و سفره باز کردیم. ناهار را خوردیم و قیلوله ای هم رفتیم. به جا بود، آن قدر که حسابی بهمان چسبید. ساعت 15:30 برای پایین رفتن آماده حرکت شدیم. از مسیر شن اسکی گذشتیم خیلی لذت داشت، ذوق کردیم. یک ساعت سر خوردن، پایین آمدنمان را کوتاه کوتاه کرد. ساعت 16:30 استراحتی کوتاه داشتیم. ساعت 20:30 به مینی بوس رسیدیم. آبی به صورت زدیم و هندوانه ای خوردیم و ساعت    21:10 دقیقه آماده حرکت به سمت اصفهان شدیم. نیمه شب به اصفهان رسیدم.

و سپاس خدای، خالق تمام زیبایی ها را که باری دیگر توان رفتنمان داد و امید رسیدنمان

کمیته گزارش نویسی(نویسنده ی گزارش: ندا شاکری)

+ نوشته شده توسط rahad group در پنجشنبه یازدهم تیر 1388 و ساعت 2:33 |