تبليغاتX
گروه کوهنوردی رهاد اصفهان

ردیف

تاریخ

عنوان

منطقه

تعداد روز

سرپرست

توضیحات

۱

۳/۷

پاک سازی صفه

صفه

1

گودرزی

فرهنگی

۲

۱۰/۷

قله شاهین

نطنز

1

مزدبران

صعود به قله

۳

۱۷/۷

سنگ نوردی

دره شاهین

1

هرندی

آموزشی

۴

۲۱/۷

الوند همدان

همدان

۵/۳

گودرزی

صعود به قله

۵

۱/۸

حاشیه زاینده رود

سامان

1

بهزادفر

گردشگری

۶

۸/۸

سیخه

فریدون شهر

1

کیخسروکیانی

صعود به قله

۷

۱۵/۸

سنگ نوردی

دره شاهین

1

صلواتی

آموزشی

۸

۲۲/۸

غار دوریدان

دلیجان

1

میرشیری

غارنوردی

۹

۲۹/۸

شنلی

دهاقان

۵/۱

شرافتی

صعود به قله

۱۰

۵/۹

شیرکوه

یزد

۵/۲

صلواتی

صعود به قله

۱۱

۱۲/۹

جزایر هرمز

هرمزگان

۵/۳

طیاری

گردشگری

۱۲

۲۰/۹

سنگ نوردی

دره شاهین

1

کیخسروکیانی

آموزشی

۱۳

۲۷/۹

سید محمد

خمینی شهر

1

مزدبران

صعود به قله

هرگونه تغییروجابجایی دربرنامه  ها فقط درحیطه اختیارات هیات مدیره گروه می باشد.

تاریخ برگزاری جلسات هفتگی: ۷/۷  -  ۲۱/۷   -  ۵/۸   -    ۱۹/۸    -  ۳/۹  -  ۱۷/۹      

ساعت برگزاری جلسات:۲۰-۱۸

آدرس جلسات هفتگی: فلکه احمد آباد - ابتدای خ بزرگمهر - خ شهید مفتح - فرهنگسرای خانواده

روابط عمومی گروه: ۰۹۱۳۱۲۵۸۶۷۴ (صلواتی)   

آدرس پستی: اصفهان صندوق پستی 1853-81465

+ نوشته شده توسط rahad group در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 10:7 |

چندین سال پیش بود . ما در یک خانواده خیلی فقیر در یک ده دور افتاده ، توی یک کلبه کوچك زندگی می کردیم . روزها در مزرعه کار می کردیم و شبها از خستگی خوابمان می برد.

کلبه ما نه اتاقی داشت، نه اسباب و اثاثیه ای، نه نور کافی ...

از برداشت محصول آنقدر گیرمان می آمد که شکم پدر و مادر و سه تا بچه سیر بشود . یادم می آید یک سال كه نمی دانم به چه علتی محصولمان بی دلیل بیشتر از سالهای پیش شده بود، بیشتر از همیشه پول گرفتیم. یك شب مامان ذوق زده یك مجله خاک خورده و کهنه را از توی صندوق کشید بیرون و از توش یه عکس خیلی خوشگل از یك آینه نشانمان داد . همه با چشمهای هیجان زده عکس را نگاه می کردیم . مامان گفت بیایید این آینه را بخریم، حالا که کمی پول داریم، این هم خیلی خوشگل است...

ما پیش از این هیچوقت آینه نداشتیم، این هیجان انگیزترین اتفاقی بود که می توانست برایمان بیفتد . پول کافی هم برای خریدش داشتیم . پول را دادیم به همسایه تا وقتی به شهر می رود آن آینه را  برایمان بخرد . آفتاب نزده باید حرکت می کرد، از ده ما تا شهر حداقل پنج فرسخ راه بود، یعنی یک روز پیاده روی، تازه اگر تند راه می رفت.

سه روز بعد وقتی همه داشتیم در مزرعه کار می کردیم، صدای همسایمان را شنیدیم که یك بسته را از دور به ما نشان می داد . چند دقیقه بعد همه در کلبه دور مامان جمع شدیم . وقتی بسته را باز کرد مامان اولین کسی بود که جیغ زد : "وای ی ی ی ... حسین آقا، تو همیشه می گفتی من خوشگلم، واقعا" من خوشگلم!

بابا آینه را گرفت دستش و نگاهی در آن کرد . همینطوری که سیبیلهایش را می مالید و لبخند ریزی میزد با آن صدای کلفتش گفت: آره منم خشنم، اما جذابم، نه ؟! 

نفر بعدی آبجی کوچیکه بود: مامان، واقعا چشمهام به تو رفته ها! 

آبجی بزرگه نفر بعدی بود که با هیجان و چشمهای ورقلمبیده به آینه نگاه می کرد: می دونستم موهام رو اینطوری می بندم خیلی بهم میاد!

 

با عجله آینه را از دستش قاپیدم و در آن نگاه کردم... 

می دانید در چهار سالگی یك قاطر به صورتم لگد زده بود و به قول معروف صورتم از ریخت افتاده بود. وقتی تصویرم را دیدم، یكهو داد زدم: من زشتم ! من زشتم!  بدنم می لرزید، دلم می خواست آینه را بشکنم، همینطور که دانه های اشک از چشمانم سرازیر بود به بابا گفتم : یعنی من همیشه همین ریختی بودم ؟

- آره عزیزم، همیشه همین ریختی بودی. 

- اونوقت تو همیشه من رو دوست داشتی ؟

- آره پسرم، همیشه دوستت داشتم.

- چرا ؟ آخه چرا دوستم داری ؟ 

-  چون تو مال من هستی!

 سالها از آن قضیه گذشته، حالا من هر صبح صادقانه به خودم نگاه می کنم و می بینم ظاهرم زشت است. آن وقت از خدا می پرسم : یعنی واقعاً دوستم داری ؟

و او در جوابم می گوید: بله.

و وقتی به او می گویم چرا دوستم داری ؟

به من لبخند می زند و می گوید: چون تو مال من هستی...

 

 

+ نوشته شده توسط rahad group در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 10:1 |

به نام آن همراه هميشگی

ما که هر بار رهسپار سفری به یکی از دیدنیهای خلقت خداوند می شدیم .این بار به قصد صعود آزاد کوه تن به راه سپردیم .میدأ حرکت میدان جمهوری روز پنجشنبه 26/6/88 .ساعت 15:45 دقیقه می بود و تیم تشکیل دهنده به سرپرستی آقای حبیب صلواتی که به حق همه را در کنار هم جور جمع کرده بود متشکل از :آقایان ،امیرحسین شرافتی،علیرضا ترابی ، مهدی خادمی، مهدی شاهمرادی،علی ابراهیمی، مجید غلامی و خانم ها: لیلا مزدبران، سارا کیخسرو کیانی، نرجس فضلی،شکوه جعفری ، مرضیه عادل، هاجر غلامی، زهرا طالاری،محبوبه ایروانی، فاطمه ایروانی، و افسانه جعفرطیاری بودند .

مسیر حرکت به سمت منطقه صعود آزاد کوه از اصفهان به سمت تهران ،کرج ،جاده چالوس، پل زنگوله، روستای کلاک بالا.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط rahad group در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 11:10 |
داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سالها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد. ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود. شب ، بلندی های کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط rahad group در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 16:8 |

عبور از رودخانه و جريان‌هاي آب . راه‌هاي عبور از رودخانه‌ها و تاثيرات عمق آب، سرعت جريان آب و عرض رودخانه يكي از مسايل پيش روي كوهنوردان است كه در اين مطلب بررسي شده است: تا آنجا كه امكان دارد سعي كنيد براي عبور از روي رودخانه‌ها از پل‌ها يا معابري كه امكان عبور از آن را فراهم مي‌سازند، استفاده كنيد حتي اگر فاصله آنها دور باشد و شما مجبور به طي مسافتي بيشتر شويد. تنها در مواقع ضروري و غيرقابل اجتناب داخل آب شويد. در صورتي كه به هر علتي مجبور بوديد از داخل آب عبور كنيد، موارد مهم زير را مدنظر قرار دهيد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط rahad group در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 و ساعت 15:58 |